پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390

میدان نقش جهان از دیدگاه سیاحان

   نوشته شده توسط: فتانه جوهری    

   دکتر ویلز و میدان نقش جهان   

    دکتر ویلز (Wills) یک مامور انگلیسی است که در دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار به ایران و یا به قول خودش کشور شیر و خورشید سفر کرده است. وی تحت عنوان دکتر و به منظور نشان دادن حسن نیت دولت انگلیس عازم ایران می شود. ولی نمی توان ادعا کرد که وی فقط به این قصد راهی ایران گشته است. عدم ذکر نام همراهان، اداره ی اعزام، و دانشکده ی پزشکیش با نام های واقعی (وی در سفرنامه از نام های استعاری و مخفف استفاده کرده است) می تواند نشان از امور جاسوسی و سری او باشد. معاشرت با اشراف و درباریان و از سوی دیگر مردم مختلف، کارهایی بوده که وی در کنار طبابت به آن می پرداخته است. جالب زمانی است که در شیراز به سر می برده و وبا در آن شهر به شدت شایع می گردد و وی با بقیه ی همکاران انگلیسی به محلی در حومه ی شهر می روند تا از گزند بیماری مهلک در امان بمانند که برای یک پزشک مامور مداوای مردم به ظاهر صورت خوشی ندارد! با تمام این اوصاف حضور دکتر ویلز به هر مقصودی که بوده باشد کتابی تحت عنوان سفرنامه  را برای ما به یادگار داشته که می تو ان با مطالعه ی آن به آداب و رسوم و وضعیت کشور در آن زمان تا حدود بسیاری مطلع گشت.
    دکتر ویلز در طول حضورش در اصفهان چند مورد هم به ذکر خاطراتی از میدان نقش جهان می کند که در ادامه به ذکر کامل آنها می پردازیم. اکثر آنها مربوط به اعدام مجرمین در میدان شهر بوده که وی با نام های میدان بزرگ شهر و میدان مال فروشان از آن یاد کرده و به نظر می رسد منظور همین میدان نقش جهان باشد.
    میدانی بی نظیر و نمونه:
    ...کمی جلوتر به میدانی وسیع و بزرگ رسیدیم. میدانی که در سرتاسر ایران بی نظیر است. یک طرفش به آلاقاپو و سر دیگر آن به مسجد شاه ختم می شود. افسوس که خرابی شهر حتی در اطراف این میدان نمونه و بازارهای معمور آن به چشم می خورد.
    مجازات یک بابی در میدان بزرگ شهر:
    ...اما در همین اواخر یعنی در سال 1880 که من در اصفهان بودم یکی از افراد به ظاهر مذهبی، و زن او هر دو متهم به بابی بودن شدند. خود من شاهد بودم هنگامی که او را به همراه زنش دست بسته به طرف زندان می بردند و جمعیت کثیری مرتبا به او ناسزا می گفتند، بارها و بارها به بابی بودن خودش اعتراف کرد ولی اصرار به انکار در بابی بودن زن و دخترش را داشت. در حالی که زن و دخترش با انزجار و تنفر تمام او را متهم می ساختند که علاوه بر انحراف و گمراهی از دین، هر دوی آنها را به راه فساد و فحشا کشانده و به منظور تبلیغ بابیت در اختیار نو بابی شدگان می گذاشته.
    پس از یک محاکمه ی کوتاه و اعتراف صریح به بابی بودن، به منظور مجازات او را به طرف میدان بزرگ شهر بردند. هنوز هم حاضر به اظهار ندامت نبود و مرتبا به همه ی حاضرین و شاه و دیگر مسوولین فحش می داد. سرانجام به دستور قاضی جلاد جلو آمد و با فرود آوردن ضربه ای کاری و سنگین گردن او را قطع کرد.
    میدان مال فروشان:
    ...خداحافظی کردم و از آنجا به میدان مال فروشان رفتم. جایی که به محض رسیدن به آنجا همیشه تعدادی دلال مال فروش دوره ام می کردند و با نشان دادن اسب ها و تعریف و تمجید کردن از آنان قصد فروش یکی از آنها را به من داشتند. میدان بزرگی که در عین حال محل اعدام جنایت کاران و محکومین به اعدام بود و همیشه در وسط و گوشه و کنارش چند دستگاه دار مرتفع با طناب چندش آور آویخته و در حال تکانشان به چشم می خورد. در انتهای تعدادی از این طناب ها تسمه و حلقه هایی به منظور بستن و در حلقه در آوردن گردن و یا مچ پای مجرمین دیده می شد که ضمن آویختن آنان از مچ پا طناب دار را تا آنجا که امکان داشت بالا می کشیدند و ناگهان محکوم آویخته ی در حال التماس و تقلا و دست و پا زدن را از همان بالا ضمن قطع طناب با سر به طرف زمین سفت و سنگی رها می کردند و سطح زمین را از خونش رنگین می ساختند. در پای هریک از این دارها تعدادی جلاد منتظر رسیدن محکومین جدید و آماده ی اجرای حکم دیده می شدند. در صورتی که بنا به تشخیص من خود ظل السلطان شخصا علاقه ی چندانی به ادامه ی این نوع خونریزی ها نداشت.
    معمولی ترین روش جهت اعدام محکومین در ایران قطع کردن سرشان در اثر ضربه محکم و سریع تیغ جلاد بود. برای اجرای حکم، ابتدا محکوم را در حالی که ملبس به یک پیراهن و شلوار تنها بود دست بسته به وسط میدان می آوردند و به بالای سکوی بلند وسط محوطه می فرستادند. به جز به هنگام دار زدن اشخاص سرشناس یا گردن زدن گردنگشان معروف، به هنگام اعدام افراد معمولی جز تعداد اندکی از غریبه ها و روستاییان اطراف کسی در آن حدود دیده نمی شد و به تماشا نمی ایستاد.در حقیقت می توان گفت که این موضوع هم در آن زمان به علت تکرار مداوم به صورت یک رسم عادی باری مردم شهر بخصوص ساکنین این حدود در آمده بود. قبل از اجرای حکم بنا به درخواست یا میل محکوم ابتدا قلیان قبلا آماده شده ای را به دستش می دادند. پس از خاتمه ی قلیان کشی و بردن قلیان، او را به زانو روی سفره ی چرمی ضخیم و بزرگ تهیه شده از چرم سرخ می نشاندند. سپس نوبت به جلاد می رسید. ابتدا هر دو دست محکوم را از پشت محکم به هم می بست. سپس سر او را به سمت بالا و پشت خم می کرد و ناگهان با فرود آوردن ضربه ای سریع و ناگهانی به وسیله ی شمشیر تیز و سنگین به زیر گلو، سر او را از بدنش جدا می ساخت و به گوشه ای می انداخت. معمولا جسد بدون سر و غرقه به خون محکوم تا صبح فردا همان جا در پای چوبه ی دار آنقدر بر جای می ماند تا منسوبین مقتول با پرداختن مبلغی ناچیز به جلاد اجازه ی حمل و دفن او را کسب کنند و آن را از میدان به غسال خانه ببرند...


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic